تبليغاتX
ادبیات و سینما
نقد و بررسی سینمای ایران و جهان CINEMA & LITERATURE
 صبح ـ داخلی ـ بیمارستان

این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد.

- «تو رو خدا بگید کی قلبش و به من هدیه کرده؟»

نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.»

خارجی ـ عصر ـ قبرستان

امیر یه قبر رو به اون نشون داد " این قبر کسی که قلبش رو به تو داده" ، چشمش رو روی قبر دور داد تا به قاب عکس اون جوان رسید . قلبش از توی سینه اش می خواست بیرون بیاد .اون عکس رو خوب می شناخت .خواستگار قبلیش.همان که حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کنه  تا بتونه به خواستگاریش بیاد و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.حالا دیگه درد نداشت.گریه امانش نداد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 9:54  توسط امیر  | 

 

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک   می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند   می زد.

آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»و شلیک خنده کلاس رو پر کرد.

 

معلم برگشت.   چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوارچسباند....لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی                        او را هیچ کس پر نکرد...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 3:42  توسط امیر  | 

عاشق

 

بی پدر و مادر-

 تر از اين شعر تويی

 نازل شده از انعقاد کلمه اي به نام نطفه

 که از دست وزبانمان در رفته و

ريخته بروی پشت بام وشعر

مکانهايی که در انها اتفاقات زبانی....

شکل گرفته

بچه گربه ای که من بجای اخرين لباسهايت

صدايش را درمی اورم

حرف پشت حرف

به دنبال هم می افتيم

روی شيروانی داغ تن تو

                        بارانهای قابل کنترل می بارد

ببار - می خواهم بچه گربه ای برايت به دنيا بياورم

در کنار همين کلمات لخت تازه به دنيا پا گذاشته

نه رويم....

رويم که نمی شود

کسی اين شعر را ببيند

حتی مادرم

که لبالسهای زيرم را بی اجازه مي شست

وپدرم که سقفهای شيروانی را هر ساله اسفالت مي كرد 

به يمن قدوم نورسيده...

گربه نوزاد من

به روی ديوار های نمناک بی ناموسی

تر-cat می کنم تا حرامزاده گيت را ببرم

فکر کن اصلا

بی پدر

ومادر مرده ای.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 3:26  توسط امیر  | 

درود بر او که یگانست.

خیلی وقته ننوشتم . شاید سه ماهی بشه . خسته بودم . از همه چیز و همه کس دلگیر و بیشتر از خودم که برای خودمم وقت ندارم باور کنید. هر چه گذشته تمام شده و فقط برای من همین شعر از مولانا باقی مونده : زین همرهان سست عناصر دلم گرفت     شیر خدا و رستم دستانم آرزوست .

خیلی دلم هوای اینجا رو کرده بود .هوای دوستام و ... فرصت خوبیه که از نیره عزیز تشکر کنم که وقتی من نبودم  من رو بی خبر نمی ذاشت. سپاس نیره

آموخته ام كه...

زندگي سخت است اما من سخت ترم.


+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 3:4  توسط امیر  |