تبليغاتX
ادبیات و سینما
نقد و بررسی سینمای ایران و جهان CINEMA & LITERATURE

 ای قرنهای آینده اینک این قرن من است که تنها و بیقواره بر کرسی اتهام نشسته .موکل من با دستهای خود شکم خود را پاره می کند .متهم از گرسنگی می میرد اما من راز این شکم دریدهای پی در پی را به شما می گویم :قرن من نیکوکار می بود اگر انسان دشمن سفاکی نمی داشت که از عهد ازل در کمینش نشته است: حیوان گوشتخوار خون آشامی که سوگند به نابودی او خورده است , جانور موذی و بی مویی که نامش انسان است. یک و یک می شود یک این است راز ما .جانور پنهان می شد و غفلتا نگاهش را در چشمان صمیمی همنوعانمان غافلگیر می کردیم و آنوقت می کوبیدیم : دفاع مشروع برای حفظ جان خود.من جانور را غافلگیر کردم و کوبیدم : یک انسان افتاد. در چشمان محتضر او جانور را دیدم که همچنان زنده بود و آن من بودم .یک و یک می شود یک : چه سو ءتفاهمی ! این طعم گس و بی مزه ایی که در گلوی من است از کیست , از چیست ؟از انسان؟از جانور؟از خودم؟این همان طعم قرن من است . ای قرنهای خوشبخت,شما که با نفرت های ما آشنا نیستید چگونه می توانید به قدرت سفاک عشق های مهلک من پی ببرید ؟ عشق , نفرت , یک و یک ... ما را تبرئه کنید !موکل من نخستین کسی است که با ننگ آشنا شده است : می داند که برهنه است . ای کودکان زیبا شما از ما بیرون آمده اید.شما را دردهای ما ساخته اند .این قرن زن است و می زاید.آیا مادرتان را می خواهید محکوم کنید ؟ هان جواب بدهید.قرن سی ام دیگر جواب نمی دهد . شاید که از پس قرن ما قرنی نباشد.شاید که بمب, روشنی ها , را خاموش کرده باشد. همه خواهند مرد : چشم ها , قاضی ها , زمان.و آنوقت شب می شود.ای دادگاه شب تو که  بودی و خواهی بود بدان که من بوده ام !من بوده ام!من اینجا در این اتاق قرن را به دوش گرفتم.

 

گوشه نشینان آلتونا

ژان پل سارتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 22:36  توسط امیر  |