تبليغاتX
ادبیات و سینما
نقد و بررسی سینمای ایران و جهان CINEMA & LITERATURE

 فروهر

اين حكايت تكراري است. در سالهاي دور خيلي دور كه سرزمين ما بزرگ بود  از نظر وسعت مرزي و همچنين فرهنگي . ما را به نام نيك در گيتي مي شناختند و بر ما غبطه مي خوردنند . آن خلايق مي زيستند آنگونه كه لياقت داشتند . زمانهاي زيادي گذشت . بر ما تاختند و هر چه با زحمت به دست آورده بوديم به راحتي نابود كردنند. خرده فرهنگ ها همچون انگل از باقيمانده اين پيكره نيمه جان تغذيه كردنند و روز به روز بر وسعت آنها افزوده شد و از ما كم . نحيف شديم / فراموش كرديم / باورمان شد كه آنها از ما برترند. بر ما حرام شد كه به زبان خود سخن بگوييم . هجوم تازيانه انواع اقوام بر اين بوم چنان سهمگين بود كه ما پس از هزار و اندي سال هنوز نتوانسته ايم آنگونه باشيم كه بوديم.

"" آیا می دانید که نیمی از واژه هایی که روزانه میبهریم ، واژه های تازی هستند بنابراین چنانچه دوستنده ی به کاشتن واژه های ناب پارسی هستید از همین امروز بکوشید تا بهتر پارسی سخن بگویید و نفراموشید که دیگر هم اندیشان خود را نیز بیاگاهانید تا به پاکسازی زبان خشمان که همانا فردسی بزرگ آن را برایمان به یادگار نهسته است بپردازیم ""

 مطالب بالا بهانه است براي معرفي عده اي از دوستانم كه براي اين بوم دل مي سوزانند. آنها چند صباحي است كه در حال انتقال و جايگزيني واژه هاي پارسي به جاي تازي هستند . از اين رو بر آن شدم تا من هم سهمي  داشته باشم . احسان مدتي وبلاگي (تارنگار) تهيه ديده به نام " کارواژه های زبان پارسی "  كه در راستاي تصحيح واژه ها و دستور هاي ادبي تلاش مي كند. خواهش من اين است كه حتما حتي براي يكبار هم كه شده به وبلاگ اين دوست نگاهي بيندازيد و آن را به ديگران معرفي كنيد.
 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:31  توسط امیر  | 

ببخشيد من جسارت کردم و شما را سورمه اي ديدم.شما نه! تو ... توي دنياي واقعي براي مني که کمرو و خجالتي هستم دنياي خوبي نيست/ وقتي نمي توانم زل بزنم توي چشهاي بغل دستي م / يا حرفهام را قورت مي دهم. از همه چیز حالم بهم می خورد. همان آخرين لحظه ايي که مي خواهم خداحافظي کنم يکهو  مي گويم:

يک چيزي . اه فراموش کردم ... بی خیال

( دروغ گفتم مثل سگ . خوب هم يادم است . ولي ترسيدم )

دنياي مجازي/بهشت است.وقتي مي توانم شما را تو خطاب کنم يا به جاي اينکه بگويم استرس دارم بنويسم عاشق شدم.مثل قبل نيست اصلا هيچ عاشق شدني شبيه بقيه نيست.و شايد خيلي ها ... ريدم به اين زندگي که ديوانه است.که وقتي تو کسي را تا سر حد مرگ دوست داري از تو بدش مي آيد.و هميشه هم کسي که بيشتر از همه از او متنفريم عاشقمان مي شود.باشد.باز هم جسارت من را ببخشيد. اگر بلد بود که چطور مي شود  کاري کرد که دوستم داشته باشيد حتما انجامش مي دادم. من همين شکلي عاشق شما شدم . با همين موها /با همين خنده/با همين چشمها /با همين دل. با همين فکر .فکرم را آخر مي گويم .چون براي شما مهمتر است .فکر من همين قدر است اگر بزرگتر بود مي شد آنقدر .ديديد . شايد هم من خيلي خرم .يا شايد مدل شما همين جوري است و مدل من اينجوري نيست.(من عاشق خوابيدنم)  من به اين راحتي عاشق نمي شدم . يا جلوي هر کسي گريه نمي کنم . من فقط زر مي زنم اينجا . همه حوصله شان از اين قيافه نالان بهم مي خورد . آن شب تصميم گرفته بود  زنگ بزند و همه چيز را بگويد من خرم من صبور نيستم من اهل اشارت نيستم اهل اينجا هم نيستم . من معني  وفاداري سگي را نمي فهمم . براي همين مي گويم : با اين شکلم ريدم به همه چيزي که بود. که لحن شما شبيه من نيست که من  شبيه شما نيستم./

تلفن را مي کشم . موبايلم را خاموش مي کنم . شماره آشنايي نيست ديگر .زنگ که بزنيد يک نفر مي گويد : فلاني خواب است .حمام است.بيرون است . اگر حوصله شان سر برود راستش را مي گويند : نمي خواهم با کسي حرف بزنم حتي شما .تهران هم نمي آيم . فيلم تو را هم پست مي کنم .آدرست را دارم. اگر جراتش را داشتم.به جاي اينکه اينجا اسمش را بنويسم  تا راحت شوم . جلوش مي ايستادم و دست هاي گرمش را توي دست مي گرفتم و آهسته توي گوشش زمزمه مي کردم . فقط تنها عيش اين بود که تو اين شعر را مي خواندي ....

"" بي مهر رخت روز مرا نور نماندست / وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 17:19  توسط امیر  |