|
نقد و بررسی سینمای ایران و جهان CINEMA & LITERATURE
|
پرده برداری از پوستر فیلم جدید مسعود کیمیایی محاکمه در خیابان

خبر دوم :
و بعد از سالها بالاخره اکران فیلم به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا

این دو خبر چه ربطی به هم دارند؟ سوال خوبی بود .
مسعود کیمیایی که بعد از سالهای پر فراز و نشیبی که بعد از انقلاب داشته و طرفداران دو آتیشه ایشون هم دیگه حتی جراعت دفاع کردن از فیلمهای جدیدشون را ندراند . مدام داره سعی می کنه با ترفند های مختلف باز به اون اعتبار قبلیش برگرده و هر دفعه که شروع به ساختن فیلم جدیدی می کنه همه لحظه شماری می کنند تا ترفند جدید استاد را ببینند .
نکته : استاد در نوشتن برعکس فیلم سازی کارش هر روز بهتر از دیروزه مثلاً کتابهای اخیرش جسدهای شیشه ای و حسد .
ابراهیم حاتمی کیا با فیلم آخرش " دعوت " که درباره مسئله بحث برانگیز سقط جنین و با اون سبک اپیزودیکش و بازیگران زیاد و جور وا جورش توی گیشه خوب عمل کرد ولی با واکنش تند منتقدین مواجه شد . تنها نفری بود که از انتخاب شدن دوباره رئیس جمهور احمدی نژاد سود برد و شمقدری برای این سینماگر سیمرغی ریش گرو گذاشت و بالاخره فیلم به رنگ ارغوان پس از فکر کنم ۴ سال اجازه نمایش گرفت .
ما که مثل همیشه منتظریم تا هم فیلم " به رنگ ارغوان " و " محاکمه در خیابان " را ببینیم .

در حالی که از تب نمی دونستم چه بلایی به سر خودم بیارم پتو را از روم کنار زدم داشتم خفه میشدم لعنت به این آنفولانزا لعنت به این آنفولانزا از روی تخت بلند شدم ماهیچه های بدنم همگی قفل شده کمرم تیر می کشه . خدایا این چه جور مرضی است که توی جونم افتاده. در یخچال را که باز می کنم باد سرد یخچال توی صورتم آرامش بخشه ولی اون هم زیاد دوام نمیاره . قرص استامینوفن را که پیدا کردم سریع ۲ عدد را بلعیدم . به امید رفع تب. هر چی توی تخت غلت می خوردم این سر درد اجازه خواب را صادر نمی کرد . کمی تازه چشمهام گرم شده بود که بچه ها فریاد زدند الان جومونگ شروع میشه و من تا اومدم حرفی بزنم ولوم تلوزیون رفت روی ۸۰ اسنخوان جمجمه ام در حال ترکیدن بود .خدایا هر چی چشم بادمی مخصوصاْ این کرهای هاش را نبخشه که من را از خواب آروم محروم کردند . هنوز صدای چکاچاک شمشیرشون توی مخم سوت می کشه . بماند توی این مدت پخش سریال جومونگ چند تا فیلم و اخبار و برنامه خوب را از دست دادم . (این دختره سوسانا اصلاً قشنگ که نیست هیچی زشت هم هست )
اینها به کنار آقای صالح علاء در برنامه دو قدم مانده به صبح یک ساعت به تمجید از این سریال پرداخته و آقای جیرانی را ترغیب کردند که این آقای سانگ ایل گوک یا همان جومونگ در راه تهران هستند و چه خوب میشد به این برنامه بیایند و ما یک مصاحبه مفصل با ایشون انجام بدهیم. داشتم با خودم فکر می کردم ای دل غافل از دنیا حسابی عقب افتادی و از درک این سریال ژرف با بازیهایی در حد اسکار و بوندس لیگا هیچی نفهمیدی . دریغ چه زود دیر می شود ...
تحولات اساسی :
- در اولین فرصت دی وی دی های سریال لاست را شکسته و یک سری از سریال ژرف افسانه جومونگ خریداری شود.
- در هنگام تب و سردرد شدید به جای استراحت صحنه های کشته شدن دسته جمعی دو سه هزار نفر چشم بادمی را با صدای بلند تماشا بنمایم .
- در اولین فرصت اس ام اسی برای حضرت صالح علاء بفرستم و از ایشون و دوست گرانقدرشون آقای فریدون جیرانی تشکر و قدردانی به عمل آورم .
- در اولین فرصت ممکن بلیت سفر به گوگوریو سرزمین عشق و بویو سرزمین جنگ و هان سرزمین آدم بدها تهیه گردد.
بچۀ عوضی / Changeling
کارگردان: کلینت ایست وود. فیلمنامه: جی. مایکل استراچینسکی. موسیقی: کلینت ایست وود. مدیر فیلمبرداری: تام اشترن. تدوین: جوئل کاکس، گری روچ. طراح صحنه: جیمز جی. موراکامی. بازیگران: آنجلینا جولی[کریستین کالینز]، گتلین گریفیث[والتر کالینز]، میشل مارتین[سندی]، مایکل کلی[کارآگاه لستر یبارا]، جان مالکوویچ[کشیش گوستاو برایگلب]، کولم فیوره[رئیس پلیس جیمز ئی. دیویس]، جفری داناوان[سروان جی. جی. جونز]، دنیس اوهارا[دکتر جاناتان استیل]. 141 دقیقه. محصول 2008 ...
خلاصه فیلم : سال 1928، لس آنجلس. کریستین کالینز مادر مجرد مجبور می شود برای رفتن به سر کار پسر 9 ساله اش والتر را در خانه تنها بگذارد. اما زمانی که بازمی گردد، والتر را در خانه نمی یابد. جست و جوهایش نتیجه نمی دهد و مراجعه اش به پلیس نیز سود چندانی ندارد. اما خطابه کشیش گوستاو برایگلب درباره فساد، بی لیاقتی و سهل انگاری پلیس لس آنجلس سبب می شود تا رئیس پلیس و مامورین پرونده به دست و پا بیفتند. چند ماه بعد، پلیس به کریستین اطلاع می دهد فرزندش زنده در شهری دیگر یافته شده است. اما زمانی که کریستین برای تحویل گرفتن پسرش در مراسم برگزار شده توسط پلیس در ایستگاه راه آهن حاضر می شود، خود را با بچه ای عوضی روبرو می بیند .....

این روزها بعد از جشنواره کن همه جا صحبت از فیلم جدید کوئنتین تارانتینو Quentin Tarantino است . "پس فطرت های ضایع" Inglourious Basterds فیلمی که بازخوردهای زیادی داشت از طرفدارهای آتشین تا مخالفان منطقی ، همین مسئله نوید دیدن فیلم جذاب دیگری را از این استاد مسلم سینما می دهد .ما هم که مثل همیشه باید منتظر بمونیم تا کی بتونیم dvd فیلم را با هزار جور ترفند در کمترین زمان ممکن پیدا بکنیم و بعد با یک زیرنویس مزخرف که مدتی است رواج پیدا کرده به تماشا بنشینیم . حالا بماند عقده صدای دالبی و تصاویر اج دی ....
مصاحبه جالبی خوندم از سایت سینمای ما که خانم شیدا شیرازی با آقای کوئنتین تارانتینو انجام داده بود . بد ندیم برای دوستانی که نتونستند و یا اصلاً با این سایت آشنایی ندارن لیکنش را بزارم تا شما هم از قافله عقب نمونید .
مصاحبه خانم شیدا شیرازی با کوئنتین تارانتینو
لینک تریلر فیلم Inglourious Basterds در سایت youtube
تصاویر کوئنتین تارانتینیو در جشنواره کن

مسئولان سيما در اقدامي عجيب استوديوي شبکه سه (پر بينندهترين شبکهي داخلي) را در لحظات تحويل سال نو، دربست در اختيار عوامل فيلمي گذاشتند که تنها 2 روز از اکران آن گذشته و با تبليغ و تعريف و تمجيد از اين فيلم، مردم را به تماشاي «اخراجيها 2» دعوت کردند؛ فيلمي که با شوخيهاي تکراري و زشتي چون صادر شدن بوي باقالي و غيره اوج ابتذال را در سينماي ما به نمايش گذاشته است.( آدم دلش براي کساني مي سوزه که دستشون از اين دنيا کوتاست و اين فيلم به روح آنها تقديم مي شود) نقد فيلم اخراجي هاي 1
ولي با شرايط موجود بهتر است نگاهي داشته باشيم به حجم هولناک جرح و تغييراتي که ميليونر زاغهنشين را از يک اثر اسکاري و فوقالعاده جذاب، به فيلمي گنگ و بد بدل کردند که چيزي براي بينندهي عادي ندارد و کسي که فيلم اصلي را ديده را هم با فيلمي تازه مواجه ميکند!
همهي زيباييهاي دزديده شده
آنچه به عنوان ميليونر زاغهنشين از شبکهي يک نمايش داده شد، با فيلم اصلي تفاوتهاي بسياري داشت که در ادامه به بعضي موارد اشاره ميکنيم:
1) يکي از اسکارهاي اين فيلم بابت موزيک متن و ترانههاي زيباي آن داده شده. در فيلمي که از سيماي ما پخش شد نهتنها طبيعتاً خبري از آواز در آن نبود، بلکه موزيک متن هم بيربط و پارهپاره پخش شد. آنها که نسخهي اصلي فيلم را ديدهاند ميدانند که به اين ترتيب چه بلايي به سر تدوين شاهکار فيلم آمده است.
2) طبق يک قانون تازه، تمام صحنههاي سيگار کشيدن شخصيتهاي هر فيلمي سانسور ميشود؛ حتي فيلمي که چند جايزه اسکار و گلدنگلوب را برده باشد، اصلاً اهميت ندارد. مهم سلامت بينندگان عزيز است. «سليم» امضاي «آميتا باچان» را به يک عشقفيلم ميفروشد که عمراً سيگار نميکشد!
3) گويا استعمال قليان هم شامل قانون بالا ميشود. نمايي که سليم (که از فروختن کفش توريستها پولدار شده) را در حال کشيدن قليان نشان ميدهد، در نسخهي مورد بحث ديده نشد.
4) صحنه تکاندهندهي کور کردن کودک فقير توسط عوامل باند «مامان» ديده نشد. لابد زيادي تکاندهنده بوده است.
5) خشونت فيلم در سکانسي ديگر هم بيمورد تشخيص داده شده: آنجا که سليم و گانگسترهاي همراهش «لاتيکا» را از ايستگاه قطار بر گردانده و با چاقو صورت دختر را خط مياندازند. حالا ديگر مهم نيست که تماشاگر بيچاره در حافظهي خود شک کند و نفهمد که آن خط روي صورت دختر از کجا آمد؟
6) يک خشونت ديگر: در صحنه حملهي هندوها به زاغه مسلمانان؛ کتککاريها زياد نمايش داده نشد و مردي که آتش زده ميشود هم کلاً ديده نشد.
7) در دوران نوجواني قهرمانان فيلم، دو برادر هنگام دلهدزدي، شاهد اجراي يک اپرا هستند؛ که در فيلم جديد اپرا مضر تشخيص داده شده و حذف گرديده است!
8 ) کل صحنههاي مربوط به جستجوي دو برادر به دنبال محل آموزش رقص لاتيکا و طبيعتاً رقص دخترک، قيچي شده بود.
9) وقتي «جمال» در مرحلهي ماقبل آخر برنده ميشود، مجري مسابقه (آنيل کاپور) در حالي که ميرقصد ميگويد: «بلند شو، با من برقص…» اين قسمت هم حذف شد. کلاً رقص چيز خوبي نيست!
10) بزن و برقص در خانهي «جاويد» هم همينطور.( اين تعجب داشت )
11) کل سکانسي که جمال توريستها را براي ديدن محلههاي پايينشهر ميبرد و دوستانش تاکسي توريستها را لخت ميکنند (بهجز نماي گنگي از کتک زدن جمال توسط راننده تاکسي) لابد زائد شناخته شده و حذف شده بود!
12) يکي از زيباترين صحنههاي فيلم، تماشاي لاتيکا توسط جمال، از بالاي ايستگاه قطار است. در چيزي که نمايش داده شد، صداي دخترک بود و خودش نبود! در چند سکانس ديگر هم آستينحلقهاي بودن لباس لاتيکا باعث غيب شدنش شد.
13) در سکانسهاي اوليه که بازيگران به زبان هندي صحبت ميکنند و فيلم با زيرنويس انگليسي همراه است، عبارت صريح و آشناي «I love you» به جمله بيربطي مثل: «خوبه، بريم!» دوبله شد. اين تابلوترين نکته بود، والا تغيير ديالوگها و حتي داستان فيلمها به دلخواه «پديدآورندگان ثانويه»اي که در صداوسيما نشستهاند، ماجراي تازهاي نيست.
14) دوبلهي بد اين فيلم هم جاي سوال داشت و مثلاً صداي لوس و مضحک انتخاب شده براي بازيگران کودک، به شدت توي ذوق ميزد.
15) صحنهي حمام رفتن لاتيکا (هرچند داخل حمام ديده نميشود) قيچي شد. لابد براي پيشگيري از نمايش داخل حمام در فيلمهاي ديگر!
16) اختلاف دو برادر نوجوان بر سر تصاحب لاتيکا، به شکل ديگري نمايش داده شد. دوبلور سليم گفت: «ميخواهم لاتيکا را ببرم پيش جاويد.» اما تماشاگران با تعجب ديدند که او به جاي رفتن، جمال را از اتاق بيرون کرده و در را بست!
17) نماي نماز خواندن سليم (با کلاه سفيد رنگ) حذف شد.
18) و ضمناً هرجاي ديگر فيلم که حرفي از اسلام به ميان ميآيد، جملات سانسور يا به صورت ديگري ترجمه شدند. مثلاً: حذف اشارهي سليم به صداي اذان، يا آنجا که جمال پس از تعريف ماجراي مرگ مادرش ميگويد: «اگر الله و راما نبودند، مادرم امروز زنده بود.» که در «نسخهي پاکيزه» گفته شد: «اگر فرقهبازي نبود…»
19) اشارههايي که به مسلمان بودن جاويد (گانگستر زاغه مسلمانها) ميشود هم همينطور؛ که حتماً توجيه آن «تحريک احساسات عمومي» است. حتي جملهي مجري مسابقه (آنيل کاپور) که خود را مسلمان معرفي ميکند هم…
20) در لحظات پاياني فيلم چيزهاي درهمبرهمي پخش شد و ناگهان تيتراژ؛ چراکه هم يک صحنهي ماچ و بوسه داشت و هم بعدش آن رقص دستهجمعي ملت در ايستگاه قطار، که جداً شاهکار است. حيف شد؛ نصف مزهي فيلم به همين بود!
21) حتي تيتراژ آخر فيلم هم از تيغ تيز سانسور در امان نماند و با پرشهاي متعددي همراه بود.
22) و…
توضيح ضروري: متاسفانه دقايقي از ابتداي فيلم را نديديم تا بدانم بر سر تيتراژ زيباي اوليه (با آن ريتم تند تدوين و موزيک فوقالعاده) چه آوردند. يا آن سکانس عجيب پريدن جمال در فضولات انساني، که بعيد است از دست قيچيداران سيما در رفته باشد!

.jpg)

|
برج میلاد میزبان جشنواره فجر خواهد بود مراسم افتتاحیه بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر یازدهم بهمن در سالن همایشهای برج میلاد برگزار میشود |
|
|
متن کامل خبر
|
اسامی فیلم های ایرانی بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر اعلام شد |
|
از سوی دبیرخانه جشنواره اسامی فیلم های ایرانی بخش بین الملل بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر اعلام شد. |
|
امور بین الملل جشنواره اعلام کرد: برنده جایزه شیر طلایی داور بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر |
|
آندری زویاگینتسف کارگردان سرشناس و جوان سینمای روسیه در جمع داوران بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر حضور خواهد داشت. |
|
|

دبیر جشنواره فیلم فجر (سال ۲۷) با اشاره به اینکه 90 درصد فیلمهای جشنواره بیست و هفتم تا پایان آذرماه به دبیرخانه رسیده، تعیین ضربالعجل برای دریافت آثار را تلاش برای نجات جشنواره از زمستانزدگی دانست.دکتر مجید شاهحسینی صبح امروز در نشست خبری جشنواره فیلم فجر در پاسخ به سئوالی مبنی بر عملی شدن قانون پذیرش نسخه کامل آثار تا پایان آذر گفت: امسال با توجه به تعیین ضربالعجل پایان آذر برای دریافت آثار، نسخه اولیه 90 درصد فیلمها به دبیرخانه رسید. البته همان زمان اعلام شد برای رسیدن برخی آثار مهم صبر خواهیم کرد.وی ادامه داد: امسال در آذرماه دستی پر از تولیدات جشنواره داشتیم. این قانون از آن جهت اعلام و تعیین شد که بتوانیم به داد جشنواره فیلم فجر برسیم و آن را از زمستانزدگی نجات دهیم. با وجود آنکه تعداد قابل توجهی از فیلمها در آذرماه به دبیرخانه ارائه شدند، اما هر کاری روتوش نهایی، افکت و صدا نیاز دارد که میتواند این بخش از کارها زمانبر باشد.دبیر جشنواره فیلم فجر همچنین یادآور شد: امسال نخستین سالی است که هیئت بازبینی کار خود را از آذرماه آغاز کرد و یکماه فرصت داشت تا با فراغ بال کارها را انتخاب کند. اگر برای آماده شدن دو سه فیلم صبر میکنیم به این معنا نیست که ضربالعجل پایان آذرماه رعایت نشده است.
شاهحسینی در پاسخ به سئوال دیگری مبنی بر تاکید ویژه وی بر فیلم سینمایی ملک سلیمان شهریار بحرانی و احتمال رقابت این فیلم با آثاری که با تبلیغات کمتر ساخته شدهاند گفت: ملک سلیمان به لحاظ بودجه و امکانات و... رقیب دیگر فیلمها نیست. اقدامها برای تولید این فیلم پیش از حضور من در جشنواره آغاز شده بود و امسال امکانی فراهم شد که در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآید. در این وضعیت نمیتوان انتظار داشت ملک سلیمان با فیلمی که در قد و قواره خودش نیست رقابت کند.
وی درباره پاسخ به اعتراض کانون کارگردانان به عملکرد مدیر عامل فارابی با فیلمهای حاضر در جشنواره فیلم فجر گفت: ما همچنان معتقدیم بهتر از هر روش دیگر میتوان به واسطه عمل حاصل کار را نشان داد. از همین رو میتوان به خوبی عملکرد فارابی را داوری کرد. البته مجال پاسخدهی به این پرسش پس از پایان کار جشنواره است و در پرسش از سینماگران میتوان دریافت که تا چه حد فارابی در تولید آثار نقش موثر داشته است.
دبیر جشنواره درباره شبهه به نمایش درنیامدن برخی فیلمها در جشنواره به دلیل حضور برخی بازیگران گفت: حضور یا غیبت فیلمها به واسطه مقرراتی که برای جشنواره وجود دارد تعیین میشود. با توجه به اینکه امسال ثبت نام فیلمها زودتر از سالهای گذشته آغاز شده بود، مجال بیشتری وجود داشت تا آثار در تعامل با اداره کل نظارت مورد ارزیابی قرار بگیرند و تصمیمگیری برای حضور آنها در جشنواره صورت بگیرد. ما الگویی غیر از این در گزینش آثار نداریم.شاهحسینی در مورد میزان مشارکت بنیاد سینمایی فارابی در تولید فیلمهای مربوط به 30 سالگی انقلاب نیز اظهار داشت: تولید تعدادی از این فیلمها وظیفه ما بوده، اما در بدنه سینما نیز اقدامهایی در این زمینه صورت گرفته است. اما از آنجا که اطلاعی از پایان کار هیئت انتخاب ندارم، نمیدانم این فیلمها در بخش رقابتی پذیرفته شدهاند یا نه.وی همچنین درباره اعلام نشدن اسامی هیئت انتخاب جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر گفت: معمولاً این روشی است که در تمامی جشنوارههای درجه الف دنیا رعایت میشود. در هیچیک از این جشنوارهها شاهد لابیها با هیئت انتخاب و تماس با تلفنهای آنان برای تعریف از کار فیلمسازان نیستیم.دبیر جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر درباره تاخیری که در اعلام اسامی فیلمهای بخش مسابقه جشنواره مشاهده میشود، گفت: اعلام نشدن اسامی فیلمها به معنای تمام نشدن کار هیئت انتخاب نیست. ما به لحاظ دریافت و ارزیابی آثار عقب نیستیم. اما قاعده برگزاری جشنواره این است که اسامی آثار را در زمانی نزدیک به شروع به کار جشنواره اعلام کند.

اين که تنها يک ماه و نيم از آغاز سال 87 مي گذرد، اما چرخه توليد فيلم در سينماي ايران به حرکت خود ادامه مي دهد و کارگردانان صاحب نام مشغول انجام مراحل پيش توليد، فيلمبرداري يا فني فيلم هايشان هستند.
«پاداش» به کارگرداني کمال تبريزي يکي از اين فيلم هاست که روز گذشته اولين خبرهاي رسمي و عکس هاي اين فيلم منتشر شد. «پاداش» فيلم طنزآميز و در ادامه آثاري مانند «ليلي با من است» و «مارمولک» است که فيلمبرداري آن بيش از چهار ماه به طول انجاميده است.فيلم ماجراي يکي از مديران ارشد دولتي است که به صورت کاملاً اتفاقي به سفر حج مي رود و در اين سفر اتفاقاتي برايش رخ مي دهد که خوشايند او نيست. اما او در اين سفر به معنا و مفهومي جديد از زندگي و سفر دست پيدا مي کند. فيلمبرداري پاداش طي چند مرحله مختلف در زمان حج تمتع در کشور عربستان فيلمبرداري شد و بقيه کار نيز در تهران ادامه يافت. ضمناً بخشي از فيلمبرداري فيلم تازه تبريزي نيز در کشور ايتاليا انجام شده است. حسن معجوني (در نقش اصلي)، آتيلا پسياني، احمد آقالو، بهمن زرين پور، صابر ابر، آشا محرابي و رضا بهبودي از بازيگران فيلم «پاداش» هستند.
اما اين روزها بهرام بيضايي هم مشغول فيلمبرداري دهمين فيلم بلند سينمايي اش «ما همه خوابيم» در خيابان هاي تهران است. فيلم جديد بيضايي به مسائل پشت صحنه سينما مي پردازد و نوعي فيلم در فيلم است. بيضايي در فيلم جديدش به غير از مژده شمسايي، حسام نواب صفوي و شقايق فراهاني از بازيگران تئاتري مانند هدايت هاشمي، سحر دولتشاهي، سيدمهرداد ضيايي، عليرضا جلالي تبار و... استفاده کرده است.
از ديگر پروژه هايي که گفته مي شود اين روزها وارد مرحله توليد شده، فيلم «درباره الي» به کارگرداني اصغر فرهادي است. فيلمبرداري چهارمين فيلم بلند اصغر فرهادي در شمال کشور انجام مي شود و در آن ترانه عليدوستي، صابر ابر، گلشيفته فراهاني، پيمان معادي و ماني حقيقي به ايفاي نقش مي پردازند. از ديگر پروژه هايي که طي چند روز آينده وارد مرحله فيلمبرداري مي شوند نيز مي توان به بي پولي (حميد نعمت الله) و هفت دقيقه تا پاييز (عليرضا اميني) اشاره کرد.
حميد نعمت الله پس از تجربه موفق «بوتيک»، دومين فيلم بلندش را طي چند هفته آينده کليد خواهد زد.
«بي پولي» مضموني اجتماعي دارد و داستان زوج جواني است که در آستانه بچه دار شدن با مشکل بي پولي روبه رو مي شوند. تاکنون حضور ليلا حاتمي، بهرام رادان، حامد بهداد، حبيب رضايي، بابک حميديان و افسانه بايگان در اين فيلم قطعي شده است.
عليرضا اميني هم تا چند روز آينده فيلمبرداري هفتمين فيلم بلند سينمايي اش با نام «هفت دقيقه تا پاييز» را در تهران آغاز مي کند. فيلمنامه اين فيلم را عليرضا نادري نوشته است. نيما شاهرخ شاهي، پانته آ بهرام، حامد بهداد، محسن تنابنده، بهاره افشاري، مهراوه شريفي نيا و جمشيد هاشم پور از جمله بازيگراني هستند که در اين فيلم بازي مي کنند.
اما روز گذشته حسين پاکدل مدير پروژه «روز رستاخيز» به کارگرداني احمدرضا درويش در گفت وگويي با خبرگزاري فارس تازه ترين اخبار اين فيلم را اعلام کرد.هم اکنون لوکيشن هاي اين فيلم در شهرهاي کاشان، نايين، يزد و کرمان مشخص شده و قرار است در آينده لوکيشن هايي در استان هاي خوزستان، گيلان و هرمزگان مورد بازبيني قرار گيرد.
ضمناً مديريت فيلمبرداري اين فيلم برعهده حسين جعفريان خواهد بود و عبدالله اسکندري نيز به عنوان طراح چهره پردازي و مشاور کارگردان فعاليت خواهد کرد. به احتمال فراوان فيلم جديد احمدرضا درويش زمستان امسال کليد خواهد خورد.

بالاخره شایعه به حقیقت پیوست . قبلا خوانده و شنیده بودم که حضور خانم ژولیت بینوش (برنده جایزه اسکار برای فیلم بیمار انگلیسی۱۹۹۶) در فیلم جدید عباس کیارستمی قطعی شده تا اینکه در ماههای اخیر زمزمه هایی مبنی بر حضور رابرت دنیرو در این فیلم به گوش رسید . این خبر موقعی رنگ و بوی جدی به خود گرفت که مدیر برنامه دنیرو اعلام کرد :که این تقاضا صورت گرفته و صحت دارد . ولی با وجود استقبال خوب رابرت دنیرو از این اتفاق مدیر برنامه وی اعلام کرد که تا هشت ماه آینده کاملا وقت رابرت دنیرو رزرو شده . بعضی از نزدیکان کیارستمی به او پیشنهاد تقاضا از آل پاچینو را مطرح کرده بودنند ولی کیارستمی با اعلام مخالفت خود مبنی بر اینکه پاچینو برای این نقش پیر شده این پیشنهاد را رد کرد . عباس کیارستمی بالاخره با پافشاری خود به نظر می آید که توانسطه دنیرو را متقاعد کند و به همین دلیل تولید فیلمش را به تعویق انداخته و مرحله پیش تولید آن را متوقف کردهاست . ضمنا هدیه تهرانی هم به احتمال زیاد در این فیلم به عنوان دستیار کارگردان حضور خواهد داشت. هدیه تهرانی در سالهای اخیر علاقه زیادی به حضور در کنار کارگردانهای هنری نشان داده و سال گذشته در فیلم بهمن قبادی هم ایفای نقش کرده است. حال ما به انتظار نشسته ایم که ببینم در انتها چه اتفاقی خواهد افتاد . حتی تصور دیدن این فیلم هم هیجان انگیز است.
باد ما را خواهد برد (عباس کیارستمی)
گاو( داریوش مهرجویی )
این خبر متعلق به سال گذشته است . ولی همینجور که من این خبر را تا الان که دارم برای شما می نویسم نشنیده بودم. هستند کسانی هم مثل من که تا به الان نشنیده اند.
چیزی از گذشته بیاد کسی مونده ؟ نمی دونم . این روزها همه چیز خیلی سریع عوض می شه و به همون سرعتم فراموش . اصلا تو این فکر نیستیم که شاید تمام چیزهای اطراف ما نباید تعغیر کنه . بگذریم . تا دیروز ریش و لباس و کلاه و هزار کوفت دیگه ایی نشونه شخصیت آدما بود ولی امروز همه شخصیت خلاصه شده توی زنگ موبایل آره . همین زنگ موبایل . تا حالا شده صدای زنگ موبایل رو بشنوی و با آهنگش حال کنی و یا برعکس . تا حالا شده صدای یک موزیک کلاسیک از یک موبایل بشنوی برگردی ببینی طرف قصاب سر کوچه تونه !؟ ما باین کار نداریم . از موقعی که این موبایل وارد بازار شد . تمامی آهنگ فیلمهای مشهور و سریال و... خلاصه شد و توی ۱ دقیقه تا روزی صد بار زیر گوش ات دلینگ دلینگ کنه و تو فحش بدی به آهنگ ساز اون آهنگ . ولی توی این موارد استثنا هم وجود داره و اونم بعضی از این آهنگ ها است که هرچی گوش می دی ازشون زده نمیشی. این حرفحا رو که زدم همش بهانه بود . و دو تا دلیل داشت . ۱: حسین (دوست عزیزم) چند باری درباره موسقی فیلم پدر خوانده ( The Godfather (1972 ازم سوال کرده بود . ۲: آهنگ پدر خوانده رو زیاد روی موبایل ها می شنوم. اطلاعات زیر باکمی تعغیرات خودم از سایت گفتگوی هارمونیک برداشت شده.
نینو روتا (Nino Rota) موسیقیدان ایتالیایی است که علاوه بر آهنگسازی بعنوان یک رهبر ارکستر بزرگ نیز مشهور است. او در سال 1911 در میلان بدنیا آمد و در سال 1929 از کنسواتوآر سیسل فارق التحصیل شد. روتا طی سالهای 1930 تا 1932 در موسسه کورتیس فیلادلفیا در حال گذراندن دوره های تخصصی آهنگسازی بود. او علاوه بر ساخت موسیقی برای بیش از 150 فیلم، تعداد زیادی موسیقی اپرا، باله و کارهای ارکسترال را در کارنامه هنری خود دارد.روتا برای ساخت موسیقی این فیلم از ترکیب سبک خاص موسیقی جاز (Jazz) ایتالیا با موسیقی احساسی سیسیل استفاده کرد. نتیجه کار با وجود آنکه کاملا" رمانتیک و احساسی بود توانست در تمام صحنه های فیلم اعم از احساسی، هیجانی، صحنه های درگیری و نبرد و ... حضور داشته باشد. توانایی جالب موسیقی این فیلم آن است که مخاطب پس از پایان فیلم بدون شک خاطره ای از موسیقی آن را در ذهن خود بیاد خواهد داشت و این نکته ای است که از زیبایی و عجین شدن موسیقی با موضوع فیلم حکایت دارد. کافی است سه یا چهارنت از تم اصلی را بشنویم آنگاه بسادگی می توانیم آنرا ادامه دهیم و این چیزی جز نفوذ ملودی در طول فیلم در اعماق احساس انسانی نیست. موسیقی فیلم با یک والس زیبا بنام The Godfather Waltz آغاز می شود که نمایانگر نجابت و اشرافگری یک خانواده بزرگ ایتالیایی است. روتا در قسمت های میانی فیلم بازگشت مجددی به این تم دارد. اما همانطور که قبلا" اشاره کردیم تم اصلی که به Love Theme و یا Speak Softly Love معروف است به چنان شهرتی دست پیدا کرد که امروزه مردم در اقصی نقاط جهان با آن آشنایی دارند. اجرای زیبای آکاردئون و ماندولین روی اجرای سازهای زهی از یک طرف، هارمونی و آکوردهای زیبا از طرف دیگر دست به دست هم دادند و تشکیل موسیقی ای را دادند که امروزه به موسیقی مافیا معروف شده است. The Pickup موسیقی قسمتی دیگر است که از تم اصلی گرفته شده اما اینبار با فضایی نزدیک به Jazz. مازورکا از دیگر قطعات زیبایی است که به هنگام شادی ها در فیلم از آن استفاده میشود نمونه ای زیبا از تاثیر موسیقی شاد اروپای شرقی بر قسمتهای غربی اروپا. روتا همچنین برای قسمت پایانی تم اصلی را با بهره گیری از گروه کر اجرا کرده است.موسیقی فیلم پدر خوانده (1972) کاندید جایزه اسکار شد و در نهایت موفق به دریافت اسکار نشد. اما برای همه دست اندر کاران موسیقی و سینما مشخص است که موسیقی فیلم پدر خوانده از جمله جاودانه ترین کارهای نینو روتا در تاریخ موسیقی جهان بشمار می آید. شاید کمتر کسی باشد که ملودی زیبای قطعه Speak Softly Love را نشنیده باشد و یا حتی نتواند آنرا زمزمه کند. بسیاری معتقد هستند که دریافت جایزه اسکار برای موسیقی فیلم "پدرخوانده" (1974) قسمت دوم، ناشی از تاثیری است که موسیقی قسمت اول فیلم بر روی هیئت ژوری اسکار گذاشته بود.نینو روتا در سال 1979 در شهر رم از دنیا رفت.
برخی از آثار موسیقی فیلم او عبارتند از:
1- رومئو و جولیت ( نخسه قدیمی )
2- پدر خوانده 1(2-3)
3- جنگ و صلح
4- زیر آفتاب سوزان
5- کازانوا

((تمامی کفر در برابر حق و حقیقت صف آرایی کرده اند. کجایند رستم دستان و سیاووش و کی کاوس تا ببینند شیر بچه های حیدر کرار چه طوری بدون گرز و تبرزین و رخش شاخ غول استکبار رو شکستند)) فریاد فرمانده ی طنز ده نمکی؛ نعره ایران ستیزی عریان آنانی است که خود را در پس نقاب ملی و اسلامی پنهان ساخته اند. ما را چه نیازی به 300 سازان هالیودی است.بعد از اون همه تبلیغات مثبت و منفی پس از اون فریاد های کارگردان فیلم در جشنواره برای تصاحب جایزه و مهمتر فروش وحشتناک فیلم در سینماها به لطف شبکه های قاچاق فیلم من هم تونستم این فیلم رو از پشت مانیتور کامپیوترم ببینم . تنها نقطه کشش فیلم درون مایه یا همون سوژه اولیه اون است که واقعا نو بود ولی اسکلت بندی فیلم در حد یک فیلم فارسی و بس . یعنی ما اگر در داستان جبهه را حذف کنیم دیگه هیچ چیزی از این فیلم باقی نمی مونه . این فیلم همه چیزش رو از حاشیه داغ داغش داره و اون هم برمی گرده به سابقه روزنامه نگاری و فعالیت سیاسی کارگردانش که بیش از هر چیز این سالها با حاشیه سر و کار داشته است؛کارگردان نوظهوری که در کارنامه خود به جز چند مستند غیر حرفه ای انتقادی اجتماعی همچون فقر وفحشاء،کدام استقلال کدام پرسپولیس اثرقابل توجه دیگری ندارد!لذا بدیهی است که این سئوال در اذهان مخاطبان شکل گیرد که چگونه یک فعال سیاسی وچهره ای جنجالی در حوزه مطبوعات ونا آشنا با اصول وقوائد حرفه ای سینما با ساخت اولین فیلم سینمایی خود، آمار فروش گیشه را در تاریخ سینمای انقلاب می شکند واصحاب این رسانه وصاحب نظران این هنر بی بدیل را غافلگیر می کند؟!
کارگردان فیلم ادعا می کرد و می کند که در این فیلم از طرف دو لتی ها حمایت نشده و بودجه زیادی هم برای این فیلم نداشته . در حالی که وزیر ارشاد در هنگام فیلمبرداری به پشت صحنه این فیلم رفت و ... بگذریم چند بازیگر مطرح رو دور هم جمع کردن با دست مزد بالا و غیره نیاز به بودجه ندارد ؟ هر چه بود گذشت و رفت فیلم فقط به درد خندیدن می خورد و بس . البته خودتون ببینید و نظر بدهید .

سارا پولی بازيگر؛ خواننده و کارگردان جوان کانادايی هشتم ژانويه سال ۱۹۷۹ در
تورنتو به دنيا امد.
دايان پولی؛ مادر سارا وقتی که او نوجوان بود به علت ابتلا به سرطان درگذشت.
. سارا پولی با بازی در نقش سارا استنلی به چهره ايی مشهور تبديل شد
<< قصه های جزيره >> يا << سفر به اونلئا >> سارا را هم به شهرت و هم به
پول رساند تا جايی که مطبوعات کانادايی به او لقب << دلبند کانادا >> را دادند.
. پس از هفت سال سارا از دخالت شرکت ديسنی در متن سريال برای امريکايی
کردن ان خشمگين شد و تقاضا کرد که از سريال خارج شود.
. نويسندگان به ناچار مجموعه را به نحوی ادامه دادند که شخصيت سارا استنلی
برای تحصيل به فرانسه سفر کند و از سريال خارج شود.
چندی نگذشت که ادامه ساخت سريال نيز متوقف شد اگر چه پولی در قسمت
اخر در نقش سارا استنلی بازی کرد.
اظهار بی علاقگی سارا پولی برای بازی در سريال در ان سالها سر و صدای
زيادی در کانادا به پا کرد.
دلزدگی او از شرکت ديسنی در اتفاقی در جريان جنگ خليج فارس ريشه داشت
؛ وقتی که او توسط شرکت ديسنی به جشن اهدای جوايز کودکان در واشينگتن
دی سی دعوت شد در حالی که ايالات متحده هنوز درگير جنگ خليج فارس بود
سارا پولی ۱۲ ساله در ان مراسم نشان صلح را به تن داشت.
. پس از درگيری با ديسنی؛ پولی تلاش بيشتری را معطوف فعاليتهای سياسی
چپ گرايانه اش کرد و عضو برجسته حزب دموکرات جديد شد و پيتر کورموس
نماينده مردم اونتاريو در مجلس؛ مرشد سياسی او محسوب شد.
. در سال ۱۹۹۵ چند تا از دندانهای سارا پولی در درگيری با پليس شکست.
. او در کويينز پارک تورنتو به اقدامات دولت محافظه کار محلی مايک هريس اعتراض
کرده بود.
. در سال ۲۰۰۶ اعلام شد که او اولين فيلم بلندش را کارگردانی ميکند.
. فيلم <<دور از او>> براساس داستان کوتاهی از اليس مونرو ساخته شد.
. ساراپولی که هم اکنون ۲۷ ساله است در سال ۲۰۰۳ با ديويد وارنسبی ازدواج
کرد.

کیوان مشایخ فیلمساز جوان در آمریکا در پی آنست فیلمی درباره کوروش بزرگ بسازد. آقای مشایخ در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: نوشتن فیلمنامه را شروع کرده ام . این کمی طول می کشد. در مرحله ای هستیم که اطلاعات را جمع آوری کنیم ویک داستانی را درست کنیم که برای بینندگان بین المللی جذابیت داشته باشد. برای ما مهمترین چیز اینست که چیزی برای مردم دنیا درست کنیم که تاریخ ما را بیاورد جلو. قابل ذکر است که این فیلم ساز قبلا فیلمی درباره زندگی خیام به نام (( افسانه عمر خیام))ساخته که در آمریکا اکران شد و با استقبال خوبی هم روبرو شد .صحنه های آغازین این فیلم جدید، با هنرپیشگی چندین بازیگر بین المللی از جمله ونسا ردگریو، برنده جایزه اسکار، در ایالات متحده واقع شده، و یک پسر بچه 12 ساله را نشان می دهد که برادر رو به مرگش به او می گوید آنها نواده های این شاعر بزرگ می باشند و می بایستی نام او را زنده نگاه دارند. سپس، فیلم روایتی را که این مرد رو به مرگ برای برادر کوچکترش تعریف می کند، به تصویر می کشد. همچنین این فیلم در جشنواره فیلم مسکو هم نمایش داده شد.

بالاخره نسخه dvdو زیر نویس فیلم birth ( تولد ) رو گیر آوردم . خیلی گشتم تا تونستم پیداش کنم .داستان یک زنه به اسم آنا ( نیکول کیدمن ) و پسر بچه ایی که ادعا می کنه روح شوهر مرده آنا توی بدنشه و حالا می خواد مانع از ازدواج آنا با جوزف(دانی هستون ) بشه . در ابتدا فیلم خیلی خوب شروع میشه ولی از میانه ها فیلم کسل کننده می شه و دیگه حرفی برای گفتن نداره . که این عیب بر می گرده به فیلمنامه ضعیف فیلم . ولی به نظر من کارگردانی خیلی خوبی داشت . البته از بازی فوق العاده نیکول نمی شه گذشت مخصوصا یک صحنه فیلم که در اپرا با نامزدش در حال تماشا کردن هستند که دوربین یک لانگ شات چند دقیقه ایی از نیکول می گیره. و اونجاست که فیلم به اوج می رسه . در این چند سال بازی به این خوبی ندیده بودم ولی حیف که فیلم در حد این بازی خوب نبود .در اولین اکران چون خیلی مورد اعتراض قرار گرفنه بودند کارگردان مجبور به حذف چند صحنه شده بود. دیدن این فیلم رو بهتون توصیه می کنم . لذت ببرید.
دوران شكل گيري سورئاليسم تقريبا با اولين موفقيتهاي سينماي صامت همزمان است. گسترش سينما در قرن 20 م . بسياري از سورئاليست ها ، رسانه اي آرماني يافتند كه مي توانستند با آن دنياهاي ديگر راكاوش كنند.
اعتقاد سورئاليستها:
سينما را شيوة بيان شورانگيزي مي شمردند؛ وسيله انصراف خاطر يا "شگفتي آفرين" با نيروي تاثير گذاري كه مي توانند فرد را براي لحظاتي از زندگي شخصي خود جدا كنند.
از اين رو سورئاليستها به صورت غير عادي به سينما مي رفتند:
آنها وارد يك سالن سينما مي شدند و بدون توجه به دنباله و پايان فيلم بيرون مي آمدند و به سراغ سالن ديگر مي رفتند ، از فيلمي به فيلم ديگر بي انكه كوچكترين توجهي به سناريو فيلم داشته باشند و تنها به تصويرهايي توجه داشتند كه جدا از زمينة رواييشان بهانه اي مي شد ، بهانه اي مي شد براي رويا و ساختارهاي خيالي!
نوعي مونتاژ ذهن و ساخت روايتي جديد از آنها در ذهن.
آنها در ساخت فيلم نيز از مونتاژ براي فضاي سورئال استفاده مي كردند.
(فرد تصاوير را مي بيند و ارتباطهاي مشخص با ذهن برقرار مي سازد)
مونتاژ فيلم امكان مي دهد كه زمان و مكان را به كلي زير رو كنند و واقعيت و خيال را در نمايشی محسوس در آميزند.من ري ، هانس ريشتر و فرانسيس پيكابيا جزو هنرمنداني بودند كه بارويكرد سورئاليسي به تجربه گرايي در فيلم پرداختند. بين نقاشان و فيلم سازان رابطه اي تعاملي وجود داشت و رنه كلر و لوئيس بونوئل هر دو كارشان را با همكاري سورئاليستهاي مشخص آغاز كردند
سگ آندلسي/لوئیس بونوئل، سالوادور دالی/ 5/15 دقیقه/ سیاه و سفید/ صامت / محصول فرانسه/ 1928
پيكابيا فيلمنامه "آنتراكت" رنه كلر رانوشت و دالي (سالوادوردالي) نيز همكار بونوئل در فيلم" سگ آندلسي" بود.
بونوئل بعدها درباره آشنايي اش با دالي گفت : "ما از همان آغاز منطق را نفي كرديم و تنها به كوفتن درهاي ضمير ناخودآگاه پرداختيم".
نمونة كامل يك فيلم بلند سورئاليستي فيلم" سگ آندلسي" بونوئل و دالي است.
[مثلا در يكي از سكانس ها:[ابري از برابر ماه مي گذرد و در پلان بعد تيغي چشمي را در مي آورد...] يا در سكانسي ديگر از اين فيلم: ]مرد جوان دهان خود را از چهره اش جدا مي كند (!)
زن از اين عمل ناراحت مي شود و موهاي زير بغل خود را مي نگرد؛ مويي وجود ندارد، سپس مبهوت مي شود چون موها مانند ريش بر چهره مرد است . او با مرد خداحافظي مي كند[
يا در فيلم" راه شيري "(اثر ديگر بونوئل) : ] مردم كور به دنبال مرد كوري مي روند كه آنها را به سمت پرتگاه مي برد.
بطور كلي مي توان گفت : سورئاليست ها در فن سينما توگرافي ، مجموعه اي از وسائل را پيدا مي كنند كه مخصوصا مي تواند بازگوي روياها و اشتياق و فعاليتهاي ضمير ناخودآگاه باشد. يك فيلم سورئاليسم از طريق ذهن بر عواطف تاثير مي گذارد و فرد را از ضمير آگاه به ضمير ناخودآگاه مي برد.
"اگر جنبش سورئاليسم به خودي خود عمر كوتاهي داشتف تاثيرش هنوز كاهش نيافته است .
اين جنبش به خودي خود يك چيز است. و حساسيتي كه آنرا ايجاد كرد و هنوز ادامه دارد كاملا چيز ديگري است".
"وقتي كودك بودم، مانند يک كودك سخن گفتم . مانند يك كودك فهميدم.
مانند يك كودك فكر كردم.
اما وقتي مرد شدم، چيزهاي كودكانه را كنار گذاشتم. "
اکسپرسيونيسم به طور کلي يعني توصيف و شرح دادن همراه با اغراق. اين سبک بعد از جنگ جهاني اول آغاز شد. آثار اين سبک جزوغني ترين آثار سينمايي آلمان در عصر طلايي به شمار ميرود.
اين مکتب بيانگر احساسات فردي و رواني و ديدي خاص به دنيا بود.
ويژگيهاي اين مکتب عبارتند از :
۱- استفاده از گريم هاي اغراق آميز.
۲- استفاده از سايه به عنوان عامل دراماتيک.
۳- فيلمبرداري در استوديو.
۴- استفاده از نورپردازي پر کنتراست و تيز.
۵- استفاده از داستانهاي مرموز و وهم انگيز.
و..

اولين فيلم اين مکتب فيلم (دانشجويي پراگي) ساخته (اشتلان رينه) بود.
در بين نويسندگان اين مکتب (کارل ماير) وجود داشت که فيلمنامه معروف (مطب دکتر کاليگاري) رو نوشت. که بعد از اون هم (روبرت وينه) فيلم آن را ساخت که به عقيده منتقدان سينما معروفترين فيلم اين مکتب است.
سينماي اکسپرسيونيسم تنها مکتبي است که تاثير فوق العاده بسزايي در سينماي جهان داشته.مکتب اکسپرسیونیسم اولین مکتب تاریخ سینماست . شاید بتوان گفت که این مکتب اصیل ترین مکتب سینمایی است, البته ساخت آثار واضح و نمونه ای در این مکتب بعد از 8 سال فروکش کرد ولی تاثیرات این مکتب هنوز هم درفیلم ها دیده می شود و هیچ مکتبی به اندازه اکسپرسیونیسم در سینما تاثیر نگذاشته است .
بی شک ظهور اکسپرسیونیسم در آلمان کاملاٌ با تحولات آن دوره این کشور نسبت دارد؛ پس توجه کردن به نکات زیر به فهمیدن علت ظهور این مکتب در کشور آلمان, کمک می کند :
از فيلمهاي معروف ديگر اين مکتب (نوسفراتو) يا همان (سمفوني وحشت) اثر (ويلم مورنائو) اشاره کرد
و اما بهترين فيلم تاريخ سينماي جهان ساخته (اورسون ولز) يعني همان (همشهري کين) نيز در اين مکتب ساخته شد. که تاکنون نيز فيلمي ساخته نشده است که بتواند بپاي همشري کين برسد.
از فيلمسازان ديگر اکسپرسيونسم ميتوان به (فريتس لانگ) اشاره کرد.
که فيلمهاي وي عبارتند از : ۱- (متروپليس) ۲- (مرگ خسته) ۳- (جلادان نيز ميميرند) ۴- (دکتر ماربوزه قمارباز)
واما ديگر فيلمساز برجسته اين مکتب (اورسون ولز) بود که در آمريکا فعاليت ميکرد.
از جمله فيلمهاي وي ميتوان به : ۱- ۰همشهري کين) ۲- (امبرسونهاي باشکوه) ۳- (بيگانه) ۴- (بانويي از شانگهاي) ۵- (اتللو) ۶- (ضربه هاي شيطان) ۷- (مکبث) و... اشاره کرد.
فيلمساز ديگر اين مکتب نيز (ويليام وايلر) است بافيلم معروف (بهترين سالهاي زندگي من).
برگرفته از کتاب تاريخ سينما ژرژ سادول

داوود احمدي نژاد برادر رييس جمهور در نامه اي به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي،از اكران فيلم «آفسايد» ساخته جعفر پناهي انتقاد كرده و پرسيده چرا اين گونه فيلمها بايد در دوران وزارت شما پخش شود.
احمدي نژاد در اين نامه، بخصوص از اكران فيلم «آفسايد» ساخته جعفر پناهي انتقاد كرده و پرسيده چرا اين گونه فيلمها بايد در دوران وزارت شما پخش شود.
آفسايد، داستان تلاش چند دختر تهراني است كه مي خواهند براي تماشاي بازي فوتبال ايران و بحرين وارد ورزشگاه آزادي شوند.
اگرچه هنوز در مورد اكران اين فيلم در سينماها تصميمي گرفته نشده اما گفته مي شود وزارت ارشاد تصميم دارد با اصلاحاتي جزئي در اين فيلم، به آن مجوز اكران دهد. اين در حالي است كه به گفته برخي كارشناسان، احتمال عدم صدور مجوز اكران و يا عدم توافق كارگردان و مسئولان ارشاد براي حذف برخي سكانسهاي فيلم بيشتر است.
لازم به ذکر است هفته نامه يالثارات الحسين ارگان مطبوعاتي انصار حزب الله نيز هفته گذشته از فيلمهاي جشنواره امسال انتقاد كرده و خطاب به صفار هرندي نوشته بود، اگر قرار بود چنين فيلمهايي در جشنواره اكران شود چه فرقي ميان شما و مهاجراني وجود دارد؟

فریبز لاچینی هم اکنون مشغول آهنگ سازی فیلم رویای خیس ـ پوران درخشنده می باشد . او به تازگی آهنگ فیلمهای 365 چکمه بر زمین به کارگردانی کی سی ویلند و گاهی واقعی به کارگردانی رامین لباسچی را به پایان رساند.
در ضمن او با فیلم مرثیه برف ـ فیلم منتخب عراق ـ در اسکار ۲۰۰۶ شرکت خواهد کرد .
*موسقی متن دیشب بابا ت رو دیدم آیدا گوش كنيد
*موسقی متن رستگاری در هشت و بیست دقیقه گوش كنيد
لینک های مرتبط با خبر >> لينك شماره 01
اسامی ۵۸ فیلم شرکت کننده در مراسم زبانهای خارجی اسکار به گذارش سایت رسمی اسکار.
http://oscars.org/press/pressreleases/2005/05.10.25.html
دیدن فیلم اونم فیلم خوب توی شهری که سینما نداره کمی که نه خیلی سخت شده هفته گذشته بود که سی دی فیلم بیل رو بکش 2 به دستم رسید حقیقتا بعد از تجربه دیدن فیلم بیل رو بکش 1 دیگه نمی خواستم ادامش رو ببینم ولی هر جوری بود فیلم رو کامل تماشا کردم کارهای کوئنتین تارانتینو همیشه تازه بوده وسعی در این داشته که تماشاگر رو غافلگیر کنه بیل رو بکش درباره زنی است که در روز عروسی اش توسط بیل و آدمکش های گروهش ـ افعی های مرگبار ـ مورد حمله قرار میگیرد و شوهر و بستگانش قتل عام میشوند و خودش را هم بعد از اینکه با یک کتک مفصل لت و پار میکنند تیری به سرش میزنند اما جان سالم به در میبرد و چهار سال بعد که از کما خارج میشود تصمیم میگیرد از بیل و گروهش که خودش نیز روزی عضو آن بود انتقام بگیرد...بگذریم از داستان که یک داستان کلیشه ایست پر از صحنه هایی که شاید هر ببیننده ایی تا به حال زیاد دیده باشد کلا فیلم ملغمه ایست از شمشیر بازی های ژاپنی _ حس های انتقامجویانه وسترن و صحنه های خشونت بار سادیسمی... اما به قول کوئنتین تارانتینو اینها ادای دین است به سینما .ولی قسمت دوم که به نظر من ضعیف تر از قسمت اول کار شده است. دیگر از نما های فوق العاده و بازی خوب اما تورمن خبری نیست.به هر حال کوئنتین تارنتینو کارگردان بزرگی است .کارگردانیست که داستان های عامه پسند را در سال 1994 ساخت که در جشنواره کن درخشید. و کاشف بازیگر با استعدادی همچون اما تورمن است .
.خوب شد فيلم يك بوس كوچولو را براى بار دوم هم ديدم. به نظرم بهتر آمد. اين طورى باعث شد فكر كنم «يك بوس كوچولو» را فقط به خاطر اشاره هاى غيرمستقيم اش به زندگى يك روشنفكر قديمى ايرانى نبايد مورد توجه قرار داد. اين فيلمى است كه به خصوص از يكى از بزرگ ترين معضلات آثار اين سال هاى سينماى ايران در آن نشانى نيست. يعنى فيلم رياكارانه اى نيست. فرمان آرا موضوعى را مطرح مى كند كه حرف دلش است. اين را از تك تك صحنه هاى فيلم مى شود فهميد. او روشنفكرى است كه چشم در چشم مرگ دوخته و در عين حال دارد فكر مى كند وقتى مرگ فرا رسد (يا حتى نرسد) چى از او و روشنفكرهاى هم نسلش باقى خواهد ماند؟
به هرحال بخشى از اعتبار و شخصيت و موقعيت روشنفكر، به قدر و اندازه و نفوذش در اجتماع برمى گردد.
برايش مهم است كه چه تاثيرى روى زندگى بقيه مردم گذاشته. كه چند نفر او را يادشان مانده، چند نفر نه. و در اين فيلم فرمان آرا تا آنجا پيش مى رود كه شكل و شيوه مرگ روشنفكرهاى فيلمش را به نوع ارتباط آنها و زندگى شان مربوط مى داند. آنها همان جورى مى ميرند كه با مردم وطن شان تا كرده اند. مرگ براى نويسنده اى كه با وجود همه مشكلات در اين مملكت مانده و كارش را كرده، به يك بوس كوچولو مى ماند و براى آن يكى كه رفته ژنو و در ساحل امن آسايش، عمرش را به عيب و ايراد گرفتن از بقيه گذرانده، لحظه مرگ با سر رسيدن يك پيرزن سياه پوش سر مى رسد. صداقت فيلم و فيلمساز وادارم مى كند كه هنوز سراغ عيب و ايرادهاى يك بوس كوچولو نروم.
عوضش به نكات مثبت ديگرى اشاره كنم كه مثلاً بهمن فرمان آرا چه قدرت و شجاعت و روشن بينى دارد كه پنج سال است درباره چاله تاريكى كه روزى روزگارى همه بايد برويم توى اش، فيلم مى سازد و تازه در اين فيلم آخرى (كه ضعيف ترين فيلم سه گانه اش درباره مرگ است) همان چاله سياه را نشان مان مى دهد كه چند تا جوان از داخلش بيرون مى آيند تا از نويسنده اى كه تا آخرين لحظات عمر در وطنش نوشته، امضا بگيرند. اين اتفاقى است كه براى خود فرمان آرا هم افتاده. خودش چند ماه پيش گفته بود كه فيلم هايش را براى جوان ها مى سازد. نيمه اول فيلم از بخش دومش خيلى بهتر است. فرمان آرا سلطان ساخت صحنه هاى گفت وگوى دو نفره در سينماى ايران است. هروقت هم سراغ فلينى و نماد و استعاره و سوررئاليسم مى رود، همه چيز خراب مى شود.
اين تغيير لحن را خيلى بلد نيست. به فيلم قبلى اش خانه اى روى آب نگاه كنيد. تا جايى كه شاهد ارتباط دكتر با مريض ها و آدم هاى دور و برش هستيم، همه چيز خوب است. در چند دقيقه آخر و آمدن پيرزن و ماجراى بهشت و اينها است كه همه چيز قمر در عقرب مى شود. در يك بوس كوچولو هم تا وقتى در خانه دكتر شبرى هستيم، اوضاع نسبتاً خوب است (حالا نه به خوبى بوى كافور، عطر ياس و خانه اى روى آب). فرمان آرا شخصيت ها را خوب و دلنشين و قابل لمس مى سازد، ديالوگ هاى بامزه و در عين حال روشنگرى در دهان شان مى گذارد.
عوامل خوبى برايپ ساخت و پرداخت اين صحنه ها در كنارش هستند، از فرهاد فارسى به عنوان طراح صحنه و لباس گرفته (به مبل ها و چراغ هاى روميزى خانه شبرى توجه كنيد) تا محمود كلارى (كه در اين فيلم زياد سرحال نيست) و احمد پژمان. و از همه مهم تر موفق مى شود شيرينى بازى بازيگرانش را بگيرد. در تك تك مكث ها و حرف تو دهان چرخاندن ها و نگاه ها و راه رفتن و بلند شدن و خلاصه همه چى. مجموعه اين چيزها باعث مى شود كه صحنه هاى دونفره حالا مى شود گفت «فرمان آرايى»، اينقدر خوب از آب درآيند. اما اين تا نيمه اول فيلم است. ضمن اين كه تازه در اين نيمه اول هم پختگى دو اثر قبلى را نمى بينيم. مثلاً طريقه انتقال اطلاعات توسط ديالوگ ها، احتياج به روتوش دارد. مريم سعادت هم اينقدر بامزه نيست كه وقتى كه از ما و فيلم مى گيرد را به بانمكى ديالوگ هايش ببخشيم. اما بعد مى رسيم به نيمه دوم فيلم كه فضا عوض مى شود و شخصيت ها به سفر مرگ مى روند.
شعارهاى صحنه مربوط به آرامگاه كوروش آزاردهنده هستند، كل سكانس درشكه سوارى در اصفهان به طرز حيرت آورى بد است. غرابتش به هيچ عنوان درنيامده است. ايده و اجراى باقى ماندن جاى لب هاى فرشته مرگ روى صورت مرد مرده هم جالب نيست. هزينه اى هم كه فيلمنامه براى حضور جمشيد هاشم پور در داستان مى پردازد، بيش از اندازه است. بارها از مسير اصلى خارج مى شويم تا سراغ شخصيت هاى داستان نويسنده برويم كه دارند يك گور را مى كنند، اما ارتباط درستى بين اين دو مسير برقرار نمى شود. ثمره و نتيجه عجله كردن در مرحله فيلمنامه را اينجا هم مى شود ديد. ارتباط برقرار كردن بين اين دو داستان، احتياج به كلنگ زدن بيشترى داشت. بيشترين ارتباط در صحنه مرگ آقاى سعدى و رسيدن هاشم پور به جسد شكل مى گيرد كه بيش از حد قابل پيش بينى و مكانيكى به نظر مى آيد. در صحنه آخر هم كه دوباره شخصيت ها را كنار جاده مى بينيم، تمام ماجرا يك جور اداى دراماتيك (يا تدوينى) به نظر مى رسد تا ايده درخشانى كه بخواهد كل داستان را به شكل ديگرى نشان مان دهد و تفسير تازه اى از آن رو كند. عجله حتى در اجرا هم ديده مى شود. هديه تهرانى را كنار آمبولانسى كه مردها از كنارش رد مى شوند، درست و حسابى نمى بينيم.
آن نما از پخش ماشين در صحنه بردن سعدى به گورستان چه فايده اى دارد؟ زاويه دوربين براى فيلمبردارى از خط هاى وسط جاده در همين صحنه مناسب نيست. لوكيشن گورستان هم تاثيرش را آنقدر كه بايد نمى گذارد. به نظرم رنگ ها بيش از حد خفه و مرده است. جورى كه توجه تماشاگر از صورت بازيگرها به اطراف جلب نمى شود. به خصوص كه فرمان آرا سكانس اوج فيلمش را تا حدى قربانى اشاره هايى كرده كه خواسته به زندگى يك شخصيت واقعى در جهان خارج از فيلم داشته باشد. اگر ذهن كارگردان از اين ارجاع ها خلاص مى شد، شايد سكانس موثرترى مى نوشت. به قول بهمن فروتن، مربى شموشك نوشهر، بد نبود كه آبگوشت فيلم يكى دو قل ديگر هم مى خورد تا بهتر جا بيفتد. اين حرف ها را كنار بگذاريم و برويم سراغ اين نكته كه بعد از سه فيلم، بهمن فرمان آرا تازه دارد دلخوشى هايش را پيدا مى كند. دلخوشى هايى نه براى زندگى كه براى مرگ. او حالا وطنش را دارد و جوان هايى كه قرار است اين وطن را زنده نگه دارند. هرچه نباشد، يك بوس كوچولو درباره نويسنده اى است كه مى خواهد خودش را بكشد، اما تا آخر داستان دست نگه مى دارد تا فرشته مرگ و يك بوس كوچولويش از راه برسند. اين پاداش روشنفكرى است كه خودبينى را كنار گذاشته و با وجود قدر و وزن زيادش، خودش و هم نسل هايش را روى كفه سبك تر ترازويى مى گذارد كه ور ديگرش جوان هاى نسل امروز هستند.
مجله اينترنتي سينمای ما: نوشته امیر قادری.